اولین تجربه ی خانه اسباب بازی . . .
نخودچی خانوم، آترین عسلی مامان از وقتی که قلقلی شدی یه وقتایی توی خونه بعد از کلی بازی و کتاب خوندن و رقصیدن و مدلای مختلف جنگولک بازی دیگه عقل بنده به سرگرمی دیگه ای نمیرسه با این هوای گرم و آلوده گفتم شاید خونه های اسباب بازی بتونه چاره ی کار بشه!! هر چند برای زیر سه سال مسئولیت قبول نمیکردند ولی با کلی خواهش و تمنا و اصرار رو تعهد مشروط به حضور خودم اجازه دادند منم تصمیم گرفتم وقتایی که کم میارم یه سر دو تایی به اونجا بزنیم و یکم تنوع توی سرگرمی شما باشه البته دفعه ی اول خیلی دوتایی نبودیم با بابا هادی و مامان زهره رفتیم و آخرای تایمت بابابهنام هم اومد پیشمون خد ارو شکر همه چیزبرای اولین تجربه ات خیلی خوب پیش رفت،...



